قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
203
درة التاج ( فارسى )
--> و ذيل آيهء ما نحن فيه يك وجه ديگر از گفتهء متكلمان افزوده ، و استوى على العرش را چنين معنى كرده است : « استولى و غلب و لم يعجزه ذلك لعظمته » . غزالى در احياء العلوم جلد اول در كتاب قواعد العقائد الركن الاول - الاصل الثّامن ( نگاه كنيد باتحاف السادة المتقين ج : 2 ص 105 - 112 ) نيز به همين معنى رفته ، و صدر الدين شيرازى هم در شرح اصول كافى از آنها متابعت كرده است . در اصول كافى در آخر باب الحركة و الانتقال شمارهء 328 - 330 ، سه حديث از حضرت صادق ع در تفسير الرحمن على العرش استوى روايت شده است بدين گونه : 1 - استوى على كل شىء فليس شىء اقرب اليه من شىء . على بمعنى استعلاء است ، و ظرف متعلق به استوى ، و متعدّى شدن بعلى براى تضمين فعلى از قبيل استعلاء و علوّ و اشراف است ، و جمله خبر مبتداست . يعنى استوى نسبته الى كل شىء حال كونه مستوليا على الكل ، پس در آيه بنفى مكان اشاره شده است - بر خلاف آنچه جمهور ميپندارند . و همچنين اشاره شده است بمعيّت قيّومى ، و پيوستگى معنوى او بهر چيزى - بقسمى كه با احديّت و قدس جلالش منافى نباشد . 2 - استوى من كل شىء الخ . من در قوله ع من كل شىء براى استواء نسبت است ، مانند انت منّى بمنزلة هارون من موسى ، استواء بر چيز دو معنى در بر دارد : يكى استيلاء . ديگر تساوى نسبت . درين حديث دومى را آورده ، و از اولى سكوت كردهاند . 3 - استوى فى كل شىء الخ بعلاوهء لم يبعد منه بعيد و لم يقرب منه قريب . و تعديه بفى براى تحقيق معنى آن چيزيست كه استواء در آن واقع شده ، و آنان كه به خدا نزديكاند با آنها كه از وى دورند بحسب ذواتشان اختلاف پيدا كردهاند - نه از جانب خدا . و ممكن است كه فى بمعنى على باشد مانند لاصلبنّكم فى جذوع النخل . پس درين اخبار عرش بمجموع اشياء تفسير شده ، و در بعض اخبار ديگر هم علم حق تعالى بما سوى اراده شده ( نگاه كنيد بباب 20 العرش و الكرسى از اصول كافى و شرح صدر الدين شيرازى و بقرّة العيون فيض ص 179 - 180 - و بخصوص بكتاب الفتوحات المكية الباب 371 ج : 3 ص 462 - 484 . و غيرها . پس : همچنانكه جسم بودن ، و تحيّز و محسوس بودن حقّ تعالى ببراهين عقلى و نقلى محال است ، از مراجعهء كهنترين و معتبرترين تفاسير فريقين اعنى طبرى - و على بن ابراهيم قمّى نيز پيدا شد - كه معنى جلوس و نظائر آن - كه جسميّت لازم دارد مراد آيه نيست . على الخصوص كه در خبر جاثليق - ( نگاه كنيد بتفسير الصّافى ذيل آيهء ما نحن فيه - كه حديث را از توحيد صدوق نقل كرده ) حضرت على ع از عرش جسم بودن را نفى فرموده - و از استواء معنى استقرار جسمانى را . و از تتبّع و تفحّص كتب معتبر دانسته شد كه رأى طبرى و قمّى را مفسّران جز عدّهء كمى پسنديده و پذيرفتهاند پس كسانى كه : استيلاء ، و علوّ ، و صعود ، و ارتفاع را در مقابل هم گفتارهاى جداگانه مىپندارند باشتباه رفتهاند ، چه از همهء اين كلمات يك معنى منظور است ، و مجلسى قدّس سرّه بدين نكته برخورده - در حواشى اصول كافى گويد : مراد